|
|
|
|
|
همیشه رفتن رسیدن نیست
ولی برای رسیدن باید رفت در انتهای هر کوچه ی بن بست راه آسمان باز است پرواز بیاموز
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
«بيل گيتس»،رئيس«مايکروسافت»،در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند».او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد. به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است: اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد. اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد. اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد. اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد،آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدربزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود. اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد. اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبود.
زندگینامه بیل گیتس (فارسی)
میگن کلآ ایرانیها خیلی به ایشون ارادت دارن همیشه نرم افزارهای شرکتشو به صورت اورجینال تهیه می کنن ـــ ملینا خانم آقای بیل
ـــ اتاق انتظار مهمانان آقای بیل گیتس در مایکروسافت
اسبه آبیشم قرار بفروشه به من ـــ دفتر کار
ـــ ماشین لیموزین آقای بیل
ــ خونه بیلی
ـ تصویر کارمندان مایکروسافت در سال ۱۹۷۸ از راست به چپ:
بسه دیگه خیلی زیاد شد ایمیل آقای بیل گیتس مصاحبه با بیل در ادامه مطالب ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
عارفي را گفتند فلان درويش در هوا بپرد گفت مگسي چون تواند گفتند درويشي بر اب رود گفت تخته پاره اي نيز برود گفتند درويشي از جايي به جايي در اني بشود گفت شيطان نيز در يک چشم بهم زدني از شرق عالم به غرب عالم برود گفتند تو را چه عجب باشد؟ گفت در ميان خلق زيستنو چون خلق نزيستن
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي اسب کشاورزي داخل چاه افتاد . حيوان بيچاره ساعت ها به طور ترحم انگيزي ناله مي کرد . بالاخره کشاورز فکري به ذهنش رسيد .او پيش خود فکر کرد که اسب خيلي پير شده و چاه هم در هر صورت بايد پر شود . او همسايه ها را صدا زد . از آن ها در خواست کمک کرد . آن ها با بيل در چاه سنگ و گل ريختند .اسب ابتدا کمي ناله کرد , اما پس از مدتي ساکت شد و اين سکوت او به شدت همه را متعجب کرد. آن ها باز هم روي او گل ريختند . کشاورز نگاهي به داخل چاه انداخت و ناگهان صحنه اي ديد که او را به شدت متحير کرد . با هر تکه گل که روي سر اسب ريخته مي شد اسب تکاني به خود مي داد گل را پايين مي ريخت و يک قدم بالا مي آمد همين طور که روي او گل مي ريختند ناگهان اسب به لبه چاه رسيد و بيرون آمد . زندگي در حال ريختن گل و لاي بر روي شماست . تنها راه رهايي اين است که آن ها را کنار بزنيد و يک قدم بالا بياييد . هر يک از مشکلات ما به منزله سنگي است که که مي توانيم از آن به عنوان پله اي براي بالا آمدن استفاده کنيم . با اين روش مي توانيم از درون عميق ترين چاه ها بيرون بياييم . فقط مواظب باش که هيچ گاه تسليم و نااميد نشوي!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
آب بودم خاک بودم گل شدم
عالمي گل کردم آخر دل شدم
غيرت حزن انتظار شمع داشت
ليلي بي پرده محمل شدم
نغمه ها دارد مقامات ظهور
او غنا ورزيد و من ساحل شدم
در من و او غير حق چيزي نبود
فرقي انديشيدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشي آمد به پيش
گام اول محرم منزل شدم
خیلی قشنگه آقای سراج جان هم خیلی قشنگ خوندتش
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
يک شب آتش در نيستاني فتاد
سوخت جون عشقي که در جاني فتاد شعله تا سرگرم کار خويش شد هر نيي شمع مزار خويش شد ني به اتش گفت کين اشوب چيست مر تورا زين سوختن مطلوب چيست گفت اتش بي سبب نفروختم دعوي بي معنيت را سوختم زان که ميگوفتي نييم با صد و مود همچنان در بند خود بودي که بود مرد را دردي اگر باشد خوش است درد بي دردي علاجش آتش است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه بر دریا شکسته است نگاهم شعر است شن ها از خود بیرون می آیند سالهاست بر آب خفته اند
گفتم: حرفی بزن تمام تنت به سخن افتاد
و من ساحل را نشسته ام به سالیانی دراز
از انتهای هیچ می آئیم بی سرمه و آیینه و کابین ما وارثان فراموشی خویشیم که می ریزیم به دریا
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله
که او برگزیده شد تا خلیفه خدا شود و تو برگزیده شدی تا خون خدا شوی السلام علیک یا وارث نوح نبی الله که نوح کشتی ای ساخت و مردمانی مومن به خدا را هدایت کرد وتو خود تا ابد کشتی هدایت تمام ابنا بشری السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله که ابراهیم تنها، پسرش را به قربانگاه برد و خدایش از او پذیرفت، و گوسفندی به جایش پیش کش ابراهیم کرد. و تو تمام آنچه که داشتی به قربانگاه بردی و همه را تقدیم ساحت عشق نمودی! حقا که علی اصغر فرزند اسماعیل،و تو فرزند ابراهیم هستی. السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله که موسی شکافنده دریای زمین بود و تو شکافنده دریای دلهای آزادگان. السلام علیک یا وارث عیسی روح الله که عیسی دم مسیحائی خویش بر تن مرده می زد و زنده می شد و تو دست بر قلب مدره می زنی و قلب مرده ای چون حر چنان به تپش افتاد که هنوز از تپش باز نایستاده که عیسی کور مادرزاد زده میکرد و تو تا آخر دنیا چشمان کور را با عشق خود بینا می کنی السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله که چه زیبا دین محمد را بر خون خویش شناور ساختی السلام علیک یا وارث امیرالمومنین علیه السلام که او شیر خدا بود و تو پسر خلفش که اگر او در محراب جان نمی داد چگونه فرزندش شهید کربلا می شد...؟ السلام علیک یا بن فاطمه الزهرا ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت توسط من !
|
|
||
|
|
|
|
|
اعصاب و همه دارن ولی بعضی ها بلد نیستن ازش استفاده کنن
یا قدرشو بدونن واسه همینم سر چیزایی که ارزشش و نداره زودی خوردش می کنن خیلی از بیماریها هم سر همین مثل قارچ سبز میشن پند آخرشم با این دو تا جمله تموم شه قشنگتره !
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت توسط من !
|
|
||